
بوشهری ها /بوشهر سالهاست که در ادبیات رسمی با عنوان «پایتخت انرژی ایران» معرفی میشود؛ عنوانی که بر ظرفیتهای عظیم نفت، گاز و پتروشیمی این استان تأکید دارد، اما در عمل، برای بخش مهمی از جامعه محلی، بیشتر به یادآورنده یک تناقض ساختاری است تا یک دستاورد توسعهای. استانی که بار اصلی تولید، صادرات و پشتیبانی از صنایع انرژی را بر دوش میکشد، هنوز در مدیریت ارشد همان صنایع، سهمی درخور از نیروهای بومی ندارد. همین شکاف، امروز به یکی از مهمترین محورهای انتقاد در بوشهر تبدیل شده است.
اظهارات اخیر امام جمعه موقت دیر درباره انتصاب چهار مدیرعامل جدید در پتروشیمیهای بزرگ منطقه، بار دیگر این سؤال را به صدر بحث عمومی آورد: چرا در میان این انتصابها، نامی از نیروهای بومی استان بوشهر دیده نمیشود؟ این پرسش، اگرچه در ظاهر به یک تغییر مدیریتی مشخص مربوط است، اما در عمق خود یک مسئله بزرگتر را پیش میکشد: نسبت میان استان میزبان و ساختار مدیریت صنایع مستقر در آن. به بیان دیگر، آیا بوشهر فقط محل استقرار تأسیسات و تحمل هزینههای صنعتی است، یا باید در تصمیمسازی و مدیریت هم سهمی واقعی داشته باشد؟
شکاف میان میزبانی و مدیریت
به گزارش بوشهری ها ؛ در هر الگوی توسعهای، یکی از اصول پایهای آن است که جامعه میزبان، حداقل در بخشی از منافع، فرصتها و ساختار تصمیمگیری سهیم باشد. اما در بوشهر، تجربه سالهای اخیر نشان میدهد که این اصل، یا بهدرستی اجرا نشده یا اساساً در برخی سطوح نادیده گرفته شده است. مردم این استان نهفقط شاهد استقرار صنایع بزرگ در پیرامون خود بودهاند، بلکه هزینههای مستقیم و غیرمستقیم آن را نیز پرداختهاند: فشار بر زیرساختهای شهری، افزایش قیمت زمین و مسکن، آلودگیهای زیستمحیطی، ترافیک صنعتی، تغییر الگوی زیست محلی و محدود شدن برخی ظرفیتهای بومی. در چنین شرایطی، انتظار طبیعی جامعه این است که دستکم در سطوح مدیریتی، نشانهای از مشارکت واقعی استان دیده شود.
اما مسئله دقیقاً در همینجا شکل میگیرد. وقتی انتصابهای کلان در صنایع مستقر در بوشهر، عمدتاً از بیرون استان صورت میگیرد، این پیام به جامعه محلی منتقل میشود که حضور بومیان در سطوح اجرایی و کارشناسی پذیرفته شده، اما در مرزهای مدیریت ارشد، هنوز «اعتماد» به نیروهای محلی کامل نشده است. چنین برداشتی، فقط یک گلایه عاطفی نیست؛ بلکه بهمرور به مسئلهای اجتماعی و مدیریتی تبدیل میشود که میتواند سرمایه اعتماد را تضعیف کند.
بومیگزینی؛ نه شعار، نه امتیاز ویژه
در برابر این انتقاد، معمولاً یک پاسخ تکراری مطرح میشود: شایستهسالاری. بدیهی است که بومی بودن، بهخودیخود نباید جایگزین صلاحیت شود. هیچ گزارش جدی و هیچ مطالبهگری حرفهای نیز چنین ادعایی ندارد. مسئله، حذف معیارهای تخصصی نیست؛ مسئله این است که آیا در میان نیروهای بومیِ آموزشدیده، باتجربه و آشنا با ساختار صنعتی استان، واقعاً گزینههای شایسته وجود ندارد؟ اگر پاسخ مثبت است، چرا نام آنان در فهرست انتصابات کلان دیده نمیشود؟
بوشهر در دو دهه اخیر، تنها محل میزبانی از پروژههای عظیم انرژی نبوده، بلکه بهتدریج بدنهای از نیروی انسانی متخصص را نیز در دل خود پرورش داده است. هزاران نیروی بومی در سطوح مختلف فنی، عملیاتی، مهندسی و مدیریتی در این صنایع فعالیت کردهاند. بسیاری از آنان با پیچیدگیهای فنی، اقلیمی و اجرایی این بخشها آشنا هستند و تجربه میدانی قابل توجهی دارند. با این حال، در بسیاری از انتصابهای کلیدی، این سرمایه انسانی یا نادیده گرفته میشود یا در بهترین حالت، به نقشهای میانی محدود میماند.
این الگو، اگرچه ممکن است در ظاهر بر پایه «انتخاب بهترینها» توجیه شود، اما در عمل به تمرکز مزمن قدرت مدیریتی و بیاعتمادی به ظرفیتهای محلی منجر میشود. نتیجه چنین روندی، نه فقط محروم ماندن مدیران بومی از فرصت رشد، بلکه تضعیف حس تعلق در جامعهای است که خود را میزبان اصلی این صنایع میداند.
هزینههای توسعه بدون مشارکت
توسعه صنعتی، اگر با مشارکت جامعه میزبان همراه نباشد، بهجای تولید همافزایی، شکاف میسازد. در بوشهر، این شکاف در چند سطح قابل مشاهده است. نخست در سطح اجتماعی: مردم محلی احساس میکنند که بار توسعه بر دوش آنان است، اما سود آن در ساختارهای بیرون از استان متمرکز میشود. دوم در سطح اقتصادی: حضور صنایع بزرگ، اگر با سیاستهای عادلانه استخدامی و مدیریتی همراه نباشد، بیشتر به افزایش هزینههای زندگی در استان منجر میشود تا توزیع متوازن فرصتها. سوم در سطح روانی و فرهنگی: وقتی جوان بوشهری میبیند که حتی پس از تحصیل، کسب تجربه و حضور فعال در صنعت، در آستانه مدیریت ارشد به حاشیه میرود، انگیزه او برای ماندن و ساختن آینده در همان جغرافیا کاهش مییابد.
این دقیقاً همان جایی است که مطالبه بومیگزینی از سطح یک خواسته محلی فراتر میرود و به یک ضرورت توسعهای تبدیل میشود. زیرا توسعهای که پیوند اجتماعی نداشته باشد، پایدار نیست. صنعتی که در منطقهای مستقر است اما مردم آن منطقه را در مدیریت خود دخیل نمیکند، دیر یا زود با بحران مشروعیت و پذیرش اجتماعی روبهرو میشود.
مطالبهای که باید شنیده شود
سخنان امام جمعه موقت دیر را باید در امتداد همین مطالبه عمومی دید. این سخنان، صرفاً اعتراض به یک انتصاب خاص نیست؛ بلکه بیان نارضایتی انباشتهای است که سالها در لایههای مختلف جامعه بوشهر وجود داشته و در مقاطع مختلف با زبانهای متفاوت بیان شده است. از دانشگاهیان و متخصصان گرفته تا فعالان مدنی و رسانهای، بارها این پرسش مطرح شده که چرا استان بوشهر با وجود میزبانی از صنایع استراتژیک، در سطوح بالای تصمیمگیری و مدیریت، سهمی متناسب ندارد؟
پاسخ به این پرسش، بیش از آنکه در سطح شعار یا تعارف باقی بماند، نیازمند اصلاح سازوکارهاست. اگر قرار است انتصابهای مدیریتی در صنایع انرژی از حالت بسته و متمرکز خارج شود، باید معیارهای روشن، قابل سنجش و شفاف تعریف شود. در این معیارها، علاوه بر تخصص و تجربه، آشنایی با بافت منطقه، سابقه کار در محیطهای صنعتی استان، و توانایی برقراری ارتباط با جامعه میزبان نیز باید لحاظ شود. چنین رویکردی، نه امتیاز ویژه به بومیان است و نه عدول از شایستهسالاری؛ بلکه تصحیح یک نابرابری تاریخی در توزیع فرصتهاست.
ضرورت بازنگری در الگوی انتصابات
ادامه روند فعلی، میتواند پیامدهای جدیتری نیز به همراه داشته باشد. در نبود چرخش عادلانه در انتصابات، بدنه انسانی بومی بهتدریج دچار فرسودگی انگیزشی میشود. نیروهای متخصصی که سالها برای ارتقای جایگاه حرفهای خود تلاش کردهاند، وقتی خود را در آستانه سقف شیشهای میبینند، یا از ادامه مسیر دلسرد میشوند یا برای آینده شغلی خود به خارج از استان و حتی خارج از کشور میاندیشند. این یعنی خروج سرمایه انسانی از جغرافیایی که بیش از هر زمان به آن نیاز دارد.
از سوی دیگر، تمرکز مداوم مدیریت در دست نیروهای غیرمحلی، خطر جدا افتادن مدیران از واقعیات اجتماعی و محیطی بوشهر را نیز افزایش میدهد. مدیری که با زیستبوم استان، ظرفیتهای انسانی آن و حساسیتهای اجتماعی منطقه پیوند نداشته باشد، احتمالاً در تصمیمگیریهای کلان نیز کمتر به منافع پیرامونی توجه خواهد کرد. چنین فاصلهای، در بلندمدت به زیان خود صنعت تمام میشود؛ زیرا صنعت بدون پشتیبانی اجتماعی، در برابر بحرانهای محیطی، رسانهای و حتی اجرایی آسیبپذیرتر است.
از مطالبه تا سیاست
آنچه امروز در بوشهر مطرح میشود، بیش از یک اعتراض مقطعی، نیازمند تبدیل شدن به سیاست است. سیاستی که بر مبنای آن، صنایع مستقر در استان موظف باشند در انتصابهای کلان خود، به نیروهای توانمند بومی میدان واقعی بدهند. این سیاست میتواند از طریق شفافیت در فرآیند انتصاب، انتشار معیارهای انتخاب، تقویت بانک اطلاعاتی نیروهای متخصص بومی و نظارت نهادهای مسئول عملی شود.
نمایندگان استان در مجلس، مدیران ارشد وزارت نفت، استانداری و نهادهای نظارتی باید نسبت خود را با این مطالبه روشن کنند. آیا قرار است بوشهر فقط میزبان پالایشگاهها، پتروشیمیها و زیرساختهای عظیم انرژی باشد، یا باید در مدیریت و بهرهبرداری از این ظرفیتها نیز سهمی واقعی داشته باشد؟ اگر پاسخ دوم است، آنگاه دیگر نمیتوان به انتصابهای غیرهمسو با واقعیتهای محلی، با سکوت یا توضیحات کلی پاسخ داد.
بوشهر امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن است که از «میزبانی توسعه» به «مشارکت در توسعه» برسد. توسعهای که مردم استان را در حاشیه نگه دارد، اگرچه ممکن است در آمارهای کلان موفق به نظر برسد، اما در واقعیت اجتماعی، توسعهای ناقص و ناپایدار است. مطالبه بومیگزینی در مدیریت صنایع انرژی، نه یک خواسته احساسی و نه یک امتیازطلبی محلی است؛ بلکه تلاشی برای اصلاح رابطهای ناعادلانه میان استان میزبان و ساختارهای تصمیمگیر است.
اگر قرار است بوشهر همچنان پایتخت انرژی ایران نامیده شود، این عنوان باید در مدیریت نیز معنا پیدا کند. در غیر این صورت، آنچه باقی میماند، فقط تولید ثروت در یک جغرافیا و مدیریت آن از جغرافیایی دیگر خواهد بود؛ تناقضی که دیر یا زود، هزینههای اجتماعی و سیاسی خود را تحمیل میکند.
| لینک مطلب: | http://booshehriha.ir/News/185582.html |