
بوشهری ها / عاطفه جعفری | لای دفترچه خاطرات قدیمی مادرم، بوی کاغذ کاهی و روزهای پرالتهاب دهه پنجاه منجمد شده است. برای من که آن روزها را ندیدهام، ورق زدن این خاطرات مثل سفر با ماشین زمان است. مادرم در میان سطور درهمتنیدهاش، بارهاوبارها از «حسینیه ارشاد» نوشته؛ از صفهای طولانی ایستادن در خیابان شریعتی، از پچپچهای پرشور جوانان دانشگاهی و از طنین صدای علی شریعتی که وقتی پشت تریبون میایستاد، سالن را با کلماتش به آتش میکشید. در یکی از همین یادداشتها، به روز خاصی اشاره شده که علی شریعتی لحن کلامش را از حماسه به ستایش یک شخصیت علمی و فرهنگی تغییر میدهد. مادرم نوشته است: «دکتر امشب از جوانی اهل مشهد میگفت؛ از سیدی روشنبین و بهشدت کتابخوان که نبض ادبیات و شعر جهان را در دست دارد.» شریعتی با آن نگاه تیزبینش، او را نمونهای از یک روحانی نواندیش میدانست که فراتر از کلیشههای سنتی، جهان را از دریچه کتاب، رمان و هنر میشناسد. آن جوان مشهدی که شریعتی در حلقههای روشنفکری حسینیه ارشاد با احترام از عمق مطالعه و نگاه فرهنگیاش یاد میکرد، کسی جز سیدعلی خامنهای نبود. امروز وقتی به کارنامه و زیست فرهنگی رهبر شهید انقلاب نگاه میکنیم، ریشههای همان توصیف شریعتی را بهوضوح میبینیم. گویی برای شناخت دقیق ایشان، باید از دالان تنگ سیاستزدگیهای روزمره عبور کرد و به تماشای شخصیتی نشست که از همان دوران جوانی، «کتاب» هویت اصلیاش را شکل میداد. مردی که خطبههای نماز و سخنرانیهایش با ادبیات، استعاره و تحلیلهای دقیق جامعهشناختی گره خورده بود و این ویژگی، ریشه در سالها مجالست با اهل قلم، نقد رمانهای برجسته جهان و تسلط بر ظرایف شعر و هنر دارد. این یادداشتها به ما یادآوری میکنند که ابعاد فرهنگی شهید آیتالله سیدعلی خامنهای، پیوندی ناگسستنی با تاریخ معاصر و نسلهای پیشین دارد. نگاهی که حتی پیش از پیروزی انقلاب، در کلام منتقدان و متفکران برجستهای چون شریعتی بهعنوان یک ویژگی ممتاز شناخته میشد؛ رهبری که فراتر از یک مقام سیاسی، همواره در ردای یک مصلح فرهنگی، مروج دانایی و عاشق بیقرار دنیای واژهها و کتابها زیسته است.
روایتی از یک انس دیرینه
شاید برای نسل امروز، شنیدن از ابعاد فرهنگی و ولع سیریناپذیر شهید آیتالله سیدعلی خامنهای به دنیای واژهها و کتابها موضوع جدیدی نباشد؛ چراکه این ویژگی، سالهاست بهعنوان یک اصل مسلم در میان موافقان و حتی منتقدان ایشان شناخته میشود. اینکه علی شریعتی پیش از انقلاب، پشت تریبون حسینیه ارشاد از روحانی جوانی میگوید که نبض رمان و ادبیات جهان را میشناسد، نشان میدهد که این کتابخوانی، یک ژست سیاسی یا تفنن مدیریتی نیست، بلکه اصالتی ریشهدار در زیست مصلحی است که جهان را ابتدا از دریچه کلمات شناخته است. این انس دیرینه با کتاب، پس از انقلاب و در دوران رهبری ایشان نیز هرگز کمرنگ نشد، بلکه به یک سیره عمومی، آشکار و البته تربیتی بدل گشت. نمود عینی و زنده این پیوند را میتوان در خطابهها و سخنرانیهای ایشان جستوجو کرد؛ جایی که برخلاف رویههای معمول مردان سیاست، مدام پای ادبیات، نقد آثار داستانی و تحلیلهای جامعهشناختی مبتنی بر کتاب به میان میآید. ایشان آگاهانه و متناسب با ترکیب مخاطبان هر دیدار، کتابهای برجسته را معرفی میکردند. این اقدام هوشمندانه، نه برای ابراز فضل، بلکه با این هدف روشن انجام میشد که جوانان حاضر در جلسه را به فکر وادارند، گرههای ذهنیشان را بگشایند و اشتیاق خواندن را در دل آنها زنده کنند. ایشان بارها در میانه تحلیلهای کلان سیاسی، با ظرافت به یک متن ادبی یا رمانی معتبر استناد کردهاند تا به نسل جوان نشان دهند که ریشه بسیاری از پدیدههای امروز را باید در آیینه کتابها جست و مسیر آگاهی و عمق بخشیدن به اندیشه، دقیقاً از میان همین صفحات کاغذی میگذرد. اما شاید پررنگترین و ملموسترین جلوه این انس عاشقانه، حضور هرساله و بیوقفه ایشان در نمایشگاه کتاب تهران باشد. در تقویم کاری رهبران جهان، بهسختی میتوان نمونهای را یافت که نفر اول یک کشور، در میان انبوه مشغلههای حکومتی، چهار تا پنج ساعت از وقت خود را به قدمزدن در راهروهای یک نمایشگاه فرهنگی اختصاص دهد. این بازدیدهای طولانیمدت، از نگاه کسانی که از نزدیک این جلسات را روایت کردهاند، جالبتوجه است. آنها همواره از گفتوگوهای تخصصی و موشکافانه ایشان با ناشران و نویسندگان شگفتزده شدهاند؛ از پرسش درباره کیفیت ترجمهها و وضعیت ویراستاری گرفته تا سراغگرفتن از نویسندگان و کتابهای تازه منتشرشده در اقصینقاط جهان. تصویر رهبری که ساعتها صبورانه غرفهها را پشت سر میگذارد، با اهالی قلم چای مینوشد و درباره ظرایف یک رمان چندجلدی بحث میکند، تفسیری عینی از همان توصیفی است که شریعتی سالها پیش در حسینیه ارشاد به زبان آورده بود. این حضور ۴ تا ۵ ساعته، پیش از آنکه یک بازدید مدیریتی باشد، تجدید دیدار مردی با محبوب دیرینهاش، یعنی کتاب است؛ مصلحی که هویتش با دانایی گره خورده بود و معتقد است مسیر آگاهی جامعه، دقیقاً از میان همین صفحات کاغذی میگذرد.
شبهای شعر و ضیافت واژهها
ساحت «شعر»، تجلیگاه دیگری از زیست عمیقاً فرهنگی و ذوق ادبی شهید آیتالله سیدعلی خامنهای است. توجه منحصربهفرد و مستمر ایشان به حوزه شعر و جلساتی که دههها به طور منظم و سالانه برگزار میشد، برای هر ناظر منصفی مشهود و عیان بوده و است؛ شبهای شعری که هرگز در قالب یک دیدار اداری و تشریفاتی نگنجید و اهمیتش برای شخص ایشان بهقدری بود که در پرالتهابترین روزهای کشور نیز چراغ این محافل روشن ماند. ارتباط ایشان با اهالی شعر، ارتباطی صرف میان یک مدیر ارشد حاکمیتی با صنف هنرمندان نبود، بلکه از جنس همزبانی، نقد تخصصی و رفاقتی دیرینه بود. تنوع بینظیر شاعرانی که به این جلسات دعوت میشدند یا با ایشان ارتباط داشتند، خود گویای جامعیت این نگاه است. در این دیدارهای چندساعته، از پیران چشمهچشیده سبک هندی و غزل کلاسیک گرفته تا جوانان نوقلم شعر سپید و نیمایی، همهوهمه فرصت خواندن و نقد شدن مییافتند. ایشان با تسلط شگفتانگیز بر ظرایف بلاغی، تاریخ ادبیات و سبکهای شعری، گاه با اصلاح یک واژه یا یادآوری یک بیت فراموششده، شاعران را شگفتزده میکردند. این تسلط، نشاندهنده نگاهی است که شعر را نه ابزاری برای شعار، بلکه جوهره ثروت ملی و هویت ایرانی میداند. اما فراتر از جلسات عمومی، خلوت و دیدارهای غیررسانهای ایشان با چهرههای نامدار ادبیات، پرده از نگاه وسیع و فراجناحیشان به هنر برمیدارد؛ نگاهی که در آن، مرزهای تنگ سیاست جای خود را به عیار اصالت هنر میدهد. در این میان، روایتی از علی معلم دامغانی وجود دارد که بازخوانی آن برای درک عمق این نگاه، غنیمت و منحصربهفرد است.علی معلم دامغانی روایت میکند: «چند سال پیش، به اتفاق یکی دو نفر از دوستان و آقای هوشنگ ابتهاج (سایه) خدمت آقا رسیدیم و دیداری با ایشان داشتیم که رسانهای نشد. جلسه بسیار صمیمی و گرمی بود. یکی از خاطرات جالبی که از آن دیدار به یاد دارم این است که یکی از همراهان در مورد چند تصنیف معروفی که همه شنیدهایم، به آقا گفت که اینها کار آقای سایه است. آقا در ابتدا بهاصطلاح تجاهلالعارفی کردند و بهخاطر آن شعرها و تصنیفهای قدیمی، آقای سایه را تشویق فرمودند. اما در ادامه این جلسه صمیمی، ورق برگشت و معلوم شد که آقا نهتنها با کارهای قدیمی ایشان مأنوس هستند، بلکه بهتازگی شعری جدید از آقای سایه را هم خوانده بودند و حتی برخی مصراعهای ظریف آن را هم بهدقت در ذهن داشتند و زمزمه کردند.» این روایت ناب، آیینه تمامنمای نگاه فرهنگی ایشان است. هوشنگ ابتهاج (سایه)، پیر غزل معاصر با آن پیشینه فکری و خطکشیهای مشخص سیاسی، در فضای این دیدار نه با یک رهبر سیاسی، بلکه با یک ادیب و شعرشناس به معنای واقعی کلمه روبهرو میشود. اینکه رهبر یک کشور در هیاهوی مسائل کلان جهان، تازهترین سرودههای یک شاعر نامدار با مشرب فکری متفاوت را رصد کند و مصراعهایش را در حافظه بسپارد، نشان میدهد که برای ایشان، شعر خوب فارغ از شناسنامه سیاسی شاعرش، یک دارایی ارجمند و شایسته تکریم است. این دست دیدارها و آن شبنشینیهای طولانی با اصحاب قلم، شاهدی بر این مدعاست که ابعاد فرهنگی آقای شهید ایران، پوسته و ظاهری برای پسند روزگار نبود. ایشان شعر را نفس میکشیدند و با شاعران، زبان مشترکی داشتند که فراتر از بیانیهها و خطابهها، در تاروپود کلمات و سطور جان میگرفت؛ سیرهای که نشان میدهد با تکیه بر اصالت هنر و زیبایی، چراغ آگاهی و هویت ملی را روشن نگه داشت.
افقی گشوده برای ایران
ورق زدن این روایات، تنها گوشهای از یک کل منسجم است. حقیقت آن است که گفتن و نوشتن از جزئیات نگاه، منظومه فکری و زیست فرهنگی شهید آیتالله سیدعلی خامنهای مجالی به وسعت چندین مجلد کتاب میطلبد و در ظرف یک یادداشت نمیگنجد؛ اما نگاهی به همین مشت نمونه خروار، برای درک یک پدیده استثنایی در تاریخ حکمرانی معاصر کافی است.ما با ابرمردی روبهرو هستیم که در عالیترین و حساسترین سطح فرماندهی، در میانه طوفانهای سهمگین ژئوپلیتیک، هدایت یک کشور در تلاطم تحریمها و تقابل مستقیم با قدرتهای استکباری، هرگز اصالت فرهنگ را در مسلخ ضرورتهای امنیتی و سیاسی قربانی نکرد. در تقویم کاری رهبران و سیاستمداران بزرگ جهان، فرهنگ معمولاً یک ویترین تشریفاتی، یک بودجه فرعی یا حوزهای واگذارشده به تکنوکراتهاست؛ اما برای ایشان، حکمرانی بدون پیوست فرهنگی معنا نداشت. این ابرمرد در کنار تمام مشغلههای اداره یک کشور، همواره برای کتاب، شعر، تئاتر و سینما وقتی فراخ و نگاهی عمیق داشت. پای صحبت کارگردانان و فیلمسازان برجسته کشور که بنشینید، از تسلط ایشان بر ابعاد فنی سینما، درامشناسی و پیگیری جدی تولیدات هنری شگفتزده میشوید. این دغدغهمندی، برخلاف نگاههای بسته و دگماتیک، نگاهی کاملاً باز، مسئلهمند و ملی بود. ایشان فرهنگ را در چهارچوبهای تنگ، جناحی و سفارشی محدود نمیدیدند؛ بلکه نگاهشان به پهنای تمدن تبارمند ایران، وسیع و افقگشا بود. نگاه مسئلهمند ایشان یعنی رصد دقیق نقاط ضعف جامعه و تلاش برای درمان آنها از معبر آگاهی، دانایی و هنر اصیل. برای ایشان، ایران بزرگ با تکیه بر غنای فرهنگی و هویت تاریخیاش معنا مییافت؛ خاکی که اگر امروز به عصر اشغالناپذیری و ثبات سرزمینی رسیده، شالودهاش بر باورها، کلمات و اصالت فرهنگی استوار است. تلاقی این هویت فرهنگی با ردای مجاهدت و شهادت، تصویر او را در حافظه جمعی این ملت ماندگارتر کرد. رهبری که با سلاح دانایی، ادبیات و هنر، از هویت و باور ایرانیان دفاع کرد و هراسی از همکلامی با صاحبان اندیشههای متفاوت نداشت، به ما آموخت که اقتدار واقعی یک ملت، در جان کتابها، بر بوم تصویرها و در تاروپود شعرها شکل میگیرد و امروز، در وداع با این قامت استوار، آنچه بیش از همیشه تماشایی است، قدرشناسی ملتی است که میداند بزرگترین پاسدار مرزهای جغرافیاییاش، خود عاشق بیقرار و مرزبان بیبدیل کیان، فرهنگ و باور ایرانیان بود.
| لینک مطلب: | http://booshehriha.ir/News/185639.html |