printlogo


بررسی تبعاتِ تلخِ آلایندگی پلاستیکی در نوار ساحلی استان بوشهر
آبی که دیگر آبی نیست
آبی که دیگر آبی نیست
کد خبر: 185642 تاریخ: 1405/4/20 18:29
سواحل ریشهر، دلوار و نایبند؛ چگونه «پلاستیک» در حال بلعیدنِ جانِ خلیج‌فارس است؟

بوشهری ها / شمسی فیصلی | روایتِ یک صحنه / خورشید در افقِ ریشهر، مثل همیشه با شکوه طلوع می‌کند، اما وقتی نگاهتان را از تلالو نور به لبه‌ی ساحل می‌ریزید، تصویرِ آن شعرِ تماشاییِ برخوردِ موج به ماسه، ناگهان در یک واقعیتِ تلخ فرو می‌ریزد. جایی که باید ردپای گذریِ یک عاشق یا ردِ مرغ دریایی باشد، حالا ردِ یک کیسه‌ی پلاستیکیِ بی‌جان، یک بطریِ نیمه‌خالی و تکه‌هایی از یک ظرفِ یونولیتی است که با هر بار آمدن و رفتنِ موج، مثل خراش‌هایی بر پیکره‌ی دریا، به ساحل بازمی‌گردند. بوشهر، این استانِ تپنده و آبی، حالا در میانه‌ی یک بحرانِ خاموش، در حالِ بلعیده شدن توسط هیولایی است که خودش ساخته است: پلاستیک.

از ریشهر تا عسلویه؛ جغرافیایِ زباله

اگر سفری را از شمال استان آغاز کنید و از سواحل آرام ریشهر عبور کنید، شاید در ابتدا فکر کنید این‌ها تنها چند تکه زباله‌ی گذری است. اما وقتی به سمت جزیره و ساحل دلوار حرکت می‌کنید، واقعیتِ ترسناک‌تر می‌شود. در سواحل این استان زیبا، جایی که مرجان‌ها و گونه‌های دریایی باید در آرامش باشند، پلاستیک‌ها در میان سنگ‌ها و صخره‌ها خزیده‌اند.

مسیر را ادامه می‌دهید و به نایبند می‌رسید؛ ساحلی که وقتی سالم بود، بهشتِ گردشگران بود، اما حالا با لایه‌ای از کیسه‌های پلاستیکی که زیر ماسه‌ها پنهان شده‌اند، به نظر می‌رسد که زمین، نفس کشیدن را فراموش کرده است. و در نهایت، در نقطه برخوردِ صنعت و طبیعت، یعنی عسلویه، بحران به اوج خود می‌رسد. در آنجا، پلاستیک‌ها دیگر فقط زباله نیستند، بلکه بخشی از اکوسیستمِ آسیب‌دیده شده‌اند؛ جایی که تلاقیِ فعالیت‌های انسانی و حساسیت‌های محیط‌زیستی، لبه‌ی تیغِ یک فاجعه‌ی زیست‌محیطی است.

مرگِ بی‌صدا در شکم دریا

اما مشکل کجاست؟ چرا این تکه‌های رنگارنگ و بی‌ارزش، تا این حد خطرناک‌اند؟

مشکل در ماندگاری آن‌هاست. یک کیسه‌ی پلاستیکی که امروز در ساحل نایبند رها شده، تا صد سال آینده هم در همین‌جا خواهد بود. اما این تازه شروع داستان است. خطر واقعی زمانی آغاز می‌شود که خورشید و امواج، این پلاستیک‌ها را به ذرات میکروسکوپی یعنی «میکروپلاستیک» تبدیل می‌کنند. این ذرات، نامرئی اما مرگبارند.

ماهی‌ها، لاک‌پشت‌ها و تمام موجوداتی که در آب‌های دریا زندگی می‌کنند، این ذرات را با غذا اشتباه می‌گیرند. آن‌ها پلاستیک می‌خورند و پلاستیک در بدنشان می‌ماند. زنجیره غذایی به شکلی هولناک، این سموم را از شکم یک ماهی کوچک به بدن یک ماهی بزرگ و در نهایت، به سفره‌ی خودِ ما می‌رساند. ما در حالِ خوردنِ پلاستیکی هستیم که خودمان در سواحل ریخته‌ایم. این یک چرخه از خودکشیِ آرام است.

غفلتِ انسانی؛ وقتی بی‌خبری، جنایت است

یکی از تلخ‌ترین بخش‌های این گزارش، مواجهه با نگاهِ مردم و گردشگران است. بسیاری از کسانی که به این سواحل می‌آیند، نه از روی بدخواهی، بلکه از روی بی‌خبری این کار را انجام می‌دهند. آن‌ها فکر می‌کنند یک کیسه‌ی پلاستیکی کوچک یا یک بطری، در پهنای عظیم خلیج‌فارس، ناچیز است.

آن‌ها نمی‌دانند که هر پلاستیکی که در ساحل رها می‌شود، مثل یک بمب ساعتی عمل می‌کند. نمی‌دانند که این زباله‌ها با تخریبِ بسترهای مرجانی و از بین رفتنِ زیستگاه‌ها، در واقع دارند آینده‌ی صنعت صید و گردشگری بوشهر را نابود می‌کنند. بی‌خبری از اثرات زیست‌محیطی، در واقع نوعی جنایتِ غیرعمدی است که آرام‌آرام، اقتصاد و سلامتِ این استان را به زانو در می‌آورد.

آیا راه بازگشتی هست؟

بحران پلاستیک در سواحل بوشهر، نیازمند یک واکنشِ فوری و فراتر از شعارهای محیط‌زیستی است. ما به چیزی فراتر از کمپین‌های یک‌روزه نیاز داریم.

نیاز به «مدیریتِ چرخه زندگی پلاستیک» در سطح استان داریم. از نظارتِ دقیق‌تر بر مدیریتِ زباله‌ها در مناطق گردشگری گرفته تا آموزش‌های هدفمند به صیادان و گردشگران. اما مهم‌تر از همه، باید نگاهِ ما به مصرف، تغییر کند. باید از مرحله‌ی «پاکسازی» فراتر برویم و به مرحله‌ی «جلوگیری از ورود» برسیم.

آخرین فراخوان

سواحل بوشهر، از ریشهر تا عسلویه، با تمام زیبایی‌هایشان، در حالِ فریاد زدن هستند. این فریاد، نه از صدای امواج، که از سکوتِ مرگبارِ پلاستیک‌ها برخاسته است. اگر امروز نتوانیم این لایه‌ی پلاستیکی را از تنِ سواحل بوشهر جدا کنیم، فردا دیگر ساحلی برای تماشای طلوعِ خورشید نخواهیم داشت؛ تنها بیابانِ پلاستیکی‌ای خواهیم داشت که امواج، چیزی جز زباله برای ما به ارمغان نمی‌آورند.

آیا می‌خواهیم میراث ما برای فرزندانمان، آبی باشد که در آن زندگی جریان دارد، یا پلاستیکی که در آن مرگ می‌تپد؟

 

لینک مطلب: http://booshehriha.ir/News/185642.html