ز کوچههای گناوه تا ردپای تاریخی لیراوی؛ روایت پژوهشگری که تاریخ جنوب را از دل اسناد بیرون کشید
بوشهری ها /شمسی فیصلی-گناوه فقط زادگاه نیست؛ برای علیرضا خلیفهزاده بخشی از حافظه تاریخی و فرهنگی جنوب است؛ حافظهای که سالهاست آن را در کتابها، اسناد، روایتهای شفاهی و نامهای فراموششده جستوجو میکند.
علیرضا خلیفهزاده، نویسنده و پژوهشگر تاریخ و فرهنگ جنوب، در برنامه «شونشینی» شبکه بوشهر، از مسیر زندگی و پژوهشهای خود گفت؛ مسیری که از روستای باباحسنی در بلوک لیراوی آغاز شد و در گناوه ادامه یافت و سرانجام به پژوهش گسترده درباره تاریخ، فرهنگ، گویشها و هویت تاریخی جنوب ایران انجامید.
او درباره سالهای نخست زندگی خود گفت که در روستای باباحسنی، از توابع دهستان لیراوی شهرستان دیلم، متولد شده و حدود پنج سال نخست زندگی را در همان منطقه گذرانده است. پس از آن خانواده به گناوه مهاجرت کردند و او دوران مدرسه و نوجوانی خود را در این شهر سپری کرد؛ از مدرسه تلگنبد و مدرسه بتن تا دوران دبیرستان در دبیرستان طالقانی.
خلیفهزاده از آن سالها بهعنوان دورهای سرشار از بازیهای کوچهای، ورزش، شنا و ارتباط نزدیک با دریا و رودخانه یاد کرد؛ تجربههایی که بعدها در نگاه او به جغرافیا، فرهنگ و زندگی مردم جنوب بیتأثیر نبوده است.
لیراوی؛ سرزمینی فراتر از مرزهای امروز
بخش مهمی از این گفتوگو به تاریخ لیراوی اختصاص داشت؛ سرزمینی که به گفته خلیفهزاده، مرزهای آن در دورههای مختلف تاریخی تغییر کرده و گستره آن بسیار فراتر از محدوده جغرافیایی امروز است.
او با اشاره به ردپای نام لیراوی در منابع تاریخی، از اسناد و نوشتههایی سخن گفت که قدمت این نام را به قرنهای گذشته میرساند. در منابع تاریخی، از شخصیتهایی همچون شیخ محمود لیراوی نام برده شده و شواهدی از حضور و نقش چهرههای لیراوی در تحولات سیاسی و نظامی جنوب ایران وجود دارد.
به روایت این پژوهشگر، لیراوی در دورههای تاریخی گذشته گستره وسیعتری داشته و بخشی از آن در نواحی امروزی کهگیلویهوبویراحمد و بخش دیگری در سواحل خلیج فارس و شمال استان بوشهر قرار میگرفته است. امروز نیز نامها، طوایف، روستاها و پیوندهای خانوادگی در این مناطق، بخشی از این میراث تاریخی را زنده نگه داشتهاند.
خلیفهزاده همچنین از «روز لیراوی» سخن گفت؛ مناسبتی که به پاسداشت اجداد و نیاکان این منطقه نامگذاری شده و هر سال برنامههایی برای بزرگداشت پیشینه تاریخی و فرهنگی لیراوی برگزار میشود.
پژوهشی که به خلیج فارس رسید
مسیر پژوهشی خلیفهزاده بیش از هر چیز با تاریخ و فرهنگ خلیج فارس گره خورده است. یکی از آثار شاخص او کتاب « هفت شهر لیراوی و بندر دیلم» است؛ اثری که در سال ۱۳۸۲ مقام نخست پژوهش تاریخی استان را به دست آورد و سالها بعد، در سال ۱۴۰۰، بهعنوان کتاب برگزیده سال خلیج فارس انتخاب شد.
او در سالهای فعالیت علمی خود مقالات متعددی را در بنیاد ایرانشناسی و دانشگاه تهران ارائه کرده و بخش مهمی از پژوهشهایش را به مطالعات خلیج فارس اختصاص داده است.
اما دامنه کار او تنها به تاریخ سیاسی محدود نمانده است. خلیفهزاده در آثار خود به سراغ زندگی مردم، خانوادهها، طوایف، آداب و رسوم و روایتهای شفاهی رفته است؛ از جمله در کتابهایی درباره شهدای منطقه و آثاری همچون «پردیسنشینان» و «مسافران پگاه».
از «شول» تا ثبت حافظه یک منطقه
یکی دیگر از محورهای پژوهشهای او، مطالعه تاریخی قوم و طوایف «شول» در ایران بوده است. او در پژوهشی گسترده، پراکندگی شولها را در استانهای مختلف کشور بررسی کرده و سپس بهطور ویژه بر روستای شول در بلوک حیاتداوود شهرستان گناوه تمرکز کرده است.
در این پژوهش، علاوه بر تاریخ و پیشینه این منطقه، اسناد، خاندانها و روایتهای محلی نیز بررسی شده تا تصویری مستند از گذشته اجتماعی و فرهنگی آن ارائه شود.
خلیفهزاده در بخشی دیگر از گفتوگو به اثری درباره مرحوم اللهکرمخان حیاتداوودی اشاره کرد؛ نوشتهای که از منظر آداب و رسوم، مشاغل، باورهای عامیانه، بهداشت، زبان و مناسبات اجتماعی، تصویری ارزشمند از زندگی مردم در گذشته ارائه میکند.
اهمیت این اثر، تنها در محتوای تاریخی آن نیست؛ نویسنده تلاش کرده بخشی از فرهنگ شفاهی مردم را نیز با همان زبان و لهجه محلی ثبت کند. در این میان، اشاره به باورهای قدیمی درباره بیماریها، شیوههای زندگی، مشاغل و حتی ورود فناوریهای جدید به جامعه، تصویری زنده از یک دوره تاریخی ارائه میدهد.
از جذابترین اسناد معرفیشده در این پژوهش، تصویری از یک دستگاه گرامافون متعلق به حدود سال ۱۲۹۶ شمسی و همچنین دستگاه مورس بود؛ نشانههایی از ورود ارتباطات و فناوریهای نو به جامعه جنوب در آن دوره.
مردی که انگلیسی را از رئیس تلگراف آموخت
خلیفهزاده در روایت خود از اللهکرمخان حیاتداوودی، به نکتهای قابل توجه نیز اشاره کرد: او بدون تحصیلات دانشگاهی یا آموزش رسمی، زبان انگلیسی را نزد رئیس تلگراف آموخته بود و بعدها توانایی خواندن و ترجمه کتابهای انگلیسی را پیدا کرده بود.
این روایت از نگاه خلیفهزاده، تنها داستان یک فرد نیست؛ بلکه نشاندهنده ظرفیت علمی و فرهنگی چهرههایی است که در گذشته، دور از مراکز رسمی آموزش، با اتکا به علاقه و پشتکار شخصی دانش میآموختند و بخشی از دانش و تجربه زمان خود را ثبت میکردند.
«کتابها، صدای ماندگار انسانها هستند»
بخش دیگری از گفتوگوی این پژوهشگر به یاد مرحوم استاد حسین جواهری اختصاص داشت؛ چهرهای علمی و فرهنگی که خلیفهزاده از او بهعنوان «دریایی از علم» یاد کرد.
جواهری، شیمیدان و نویسندهای بود که آثار متعددی در حوزه شیمی منتشر کرد و در کنار فعالیت آموزشی، در حوزه فرهنگ، ادبیات و زبان نیز پژوهشهایی داشت. خلیفهزاده با اشاره به تسلط او بر زبانهای انگلیسی و عربی، از تلاشهایش برای ثبت زبان، ضربالمثلها و ادبیات محلی یاد کرد.
او در سوگ این پژوهشگر فقید، از حسرت دیدارهایی که میتوانست ادامه پیدا کند سخن گفت و تأکید کرد که گرچه انسانهای فرهیخته از میان ما میروند، اما کتابها و مقالاتشان صدای ماندگار آنان است؛ صدایی که میتواند نسلهای بعد را با دانش، تجربه و فرهنگ آنان پیوند دهد.
تاریخ، وقتی زنده میماند که روایت شود
در مجموع، آنچه از سخنان علیرضا خلیفهزاده در «شونشینی» برمیآید، تصویری از پژوهشگری است که تاریخ را صرفاً در کتابهای رسمی جستوجو نمیکند؛ او تاریخ را در نام روستاها، گویش مردم، خاطرات نسلهای گذشته، اسناد خانوادگی، اشیای قدیمی، کتابهای فراموششده و حتی روایتهای شفاهی دنبال میکند.
برای خلیفهزاده، لیراوی تنها یک نام جغرافیایی نیست؛ بخشی از هویت تاریخی مردمانی است که در گسترهای از شمال بوشهر تا مناطق همجوار زیستهاند و ردپای آنان هنوز در زبان، نامها، خانوادهها و فرهنگ منطقه دیده میشود.
شاید اهمیت کار چنین پژوهشگرانی نیز در همین باشد؛ پیش از آنکه بخشی از حافظه یک سرزمین فراموش شود، آن را ثبت کنند. زیرا تاریخ جنوب ایران فقط در بناها و اسناد رسمی خلاصه نمیشود؛ بخشی از آن در حافظه مردم و روایتهایی زندگی میکند که اگر ثبت نشوند، با رفتن راویانشان برای همیشه خاموش خواهند شد.