خاطرات یک ذهن آشفته از کتاب

قفل تحریم و سانسور به صورتی خواسته و ناخواسته چند سال بعد شکسته شد و من در شیرین ترین برجام زندگی ام توانستم به علی شریعتی و صادق هدایت برسم. رسیدنی که البته با نوشته های تلخ هدایت و ایده های شریعتی

بوشهری ها /کیوان حیدری

 5 سال بیشتر نداشتم که خواندن را آموخته بودم. به حساب آن روزهای خانواده شاخه غولی شکسته شده بود که یک کودک قبل از رفتن به مدرسه خواندن و نوشتن را بیاموزد. به هر شکل طولی نکشید که همین امتیاز ویژه برای خانواده دردسر ساز شد و پس از اطلاع از اینکه من شعرهای سهراب را می خوانم پسری که تا دیروز تشویق به خواندنش می کردند حال تبدیل به فردی شده بود که ظاهرا چیز خطرناکی را می دانست. شاید به همین دلیل و وجود همین نگاه هم بود که خیلی زود بالا تا پایین کتابخانه را جمع و جور کردند و یک روز صبح که از خواب بیدار شدم جای بسیاری از کتاب ها را گلدان و قاب عکس گرفته بود. همان روز نگاهی به چشمان پیروز مادر و پدرم کردم و فهمیدم قرار است جنگی پنهانی خیلی زود مرا به خود درگیر کند. با این فکر بود که چهره خودم را عادی نشان دادم و در انتظار فرصتی مناسب ماندم. فرصتی که ظهر نشده در اختیارم قرار گرفت و من توانستم دراقدامی نه چندان صادقانه مادرم را جایی سرگرم کنم و خودم را به کارتون هایی برسانم که حجم عظیمی از کتاب ها را در خود جای داده بود. زیاد معطل نماندم و در حد همان زور نداشته ام هشت کتاب، اعترافات ژنرال و قلعه حیوانات را برداشته و سریعا زیر باقی کتاب های کودکانه ام که دیگر دوستشان نداشتم پنهان کردم.... سال ها از آن ماجرا گذشت و خدا می داند در طی آن چند سال من دائما چند صدبارهمین سه چهار کتاب را می خواندم و خانواده هم خیال می کردند هنوز پسرکشان علاقه مند و وفادار به دختر کبریت فروش و حسنی و مرغ فلفلی باقی مانده است.

خلاصه که این قفل تحریم و سانسور به صورتی خواسته و ناخواسته چند سال بعد شکسته شد و من در شیرین ترین برجام زندگی ام توانستم به علی شریعتی و صادق هدایت برسم. رسیدنی که البته با نوشته های تلخ هدایت و ایده های شریعتی داشت حالم را بد می کرد و خدا می داند که اگر رجوع من به هشت کتاب نبود، چه بر سر ذهن من می آمد. هرچند سال ها بعد اما دوباره سراغ این کتاب ها رفتم و فهمیدم چقدر برایم «فاطمه، فاطمه است» عاشقانه و بوف کور نزدیک به برخی واقعیات تلخ موجود در لایه های زیرین جامعه پیرامونم است.

حال اما در آستانه هفته کتاب و در زمانی که پایان دهه سوم زندگی مرا فرا می خواند، نه به عنوان یک روزنامه نگار بلکه به عنوان یک «کتاب دوست» همه را به ضیافت بی تکرار کتاب خوانی دعوت می کنم. ضیافتی که بر خلاف دیگر مهمانی ها نه زمان محدودی برای برای ورود و نه دربی برای خروج دارد و اگر اهلش باشید می توانید تلخی های بسیاری را با کمکش تبدیل به شیرین ترین لحظات عمر کنید. در این بین نیازی هم نیست ابتدای امر شروع به خواندن کتب فلسفی و یا حتی رمان های چند لایه خارجی کنید بلکه می توانید از همان رمان های داخلی و عاشقانه ی «پسر پولدار و دختر فقیر» شروع کرده و بعدها به کافکا،کندرا و ... برسید.  اگر هم علاقه به رشته و حوزه ای خاص دارید، که کار آسان تر است و این روزها به سادگی می توانید در حوزه های مختلف خود را مهمان کتاب های گونان و تخصصی کنید.

به هر شکل تا می توانید کتاب بخوانید که این معجزه کاغذی ، حرف های نا گفته بسیاری را به جای شما بازگو می کند. حرف هایی که گاه در دلتان مانده و جرات بیانش را نداشتید و یا حتی حرف هایی که در زیرین ترین لایجه های فکری شما پنهان شده و خود از آنها بی‌خبرید.

در آخراز آنجایی که خودم با توصیه شنیدن میانه خوبی ندارم، شما را نه به شکلی توصیه وار بلکه دوستانه مهمان این چند جلد کتاب می کنم.

-دختر پرتقالی (یاستین گاردر)

-هویت(میلان کندرا)

-چراغ ها را من خاموش می کنم(زویا پیرزاد)

-کلیدر(محمود دولت آبادی)

-هشت کتاب(سهراب سپهری)

-مجموعه کتاب های هری پاتر(جی.کی . رولینگ-این یکی را تا 90 سالگی هم از دست ندهید)

-عنتری که لوطی اش مرده بود(صادق چوبک)

-بلندی های بادگیر (امیلی برونته)

-بیگانه(آلبر کامو)

-قلعه حیوانات (جرج ارول)

-ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد (پائولو کوئیلو)

-آنا کارنینا (لئون تولستوی)

کلیدواژه

کیوان حیدری

کتابفروش

سرانه مطالعه

ارسال نظرات

captcha
طلوع دانش