بوشهری ها / علیرضا احمدی خرم/ کارتوریست: خبر کوتاه بود و تلخ و برای من با افسوسی از عمق جان.استادهاشم بدری درگذشت. با شنیدن این خبر گویی انگار دستی از میان ذهن و فکر و روح من آمد انبوه خاطرات دور و کهنه ی من را به هم زد و پرده از دیداری کوتاه اما سراسر درس و درس و درس با این مرد بزرگ و این استاد یکتا بر من گشود.
دیداری که آتش بر درون پر تلاطم نوجوانی زد که تازه پای در راه هنر نهاده بود و سخت محتاج نگاهی و زبانی بود تا نخستین جرقه های عشق به هنر و شناساندن راهی والا و روشن در عالم هنر را در او روشن کند. بهار ۷۹ را می گویم که راهی اهواز شدیم تا با پدر بزرگ مادری خود دیداری تازه کنیم .دیداری که آن بار زمینه ی دیداری دیگر را فراهم کرد. عصرگاهی به پیشنهاد دایی ام که می دانست شوق مرا به هنر به یک گالری هنری در یکی از پاساژهای اهواز پا نهادیم تا مرا با هنرمندی نقاش آشنا کند.
آنگالری کوچک و جمع و جور با تعدادی هنرجوی هنری که عمدتا از من سالها بزرگ تر بودند برای منی که از شهری کوچک پای در آن دیار نهاده بودم و همانند بسیاری از هنرمندان چنین فضایی هنری را تجربه نکرده بودم جهانی تازه و بدیع بود. دنیایی که نخستین قدم های هنری مرا در خود جای داده بود.در میانه ی آن هنرجویان مردی میان سال بود که لبخندی ملیح و شیرین بر چهره داشت و به مجرد اینکه فهمید من کاریکاتوریستی جوان و پرشوق هستم به گرمی دستانم را فشرد و مرا در آغوش کشید و نامم بپرسید. با لکنتی که زبانم را سنگین کرده بود خود را معرفی کردم. روی به شاگردانش کرد و گفت مدتها بوده که دوست داشته یک کاریکاتوریست را ببیند و حال آنکه تا آن سال کارنامه هنری من به دو سه مقام برتر هنری در سطح مدارس محدود بود.
مرا نشاند و خواهش کرد که یک کاریکاتور برایش بکشم. نشستم و زیر نگاه های مشتاق او و هنرجویانش دست به قلم بردم و کاراکتری طنزآمیز کشیدم و تقدیمش کردم. آن را در دست گرفته و مشتاقانه به شاگردانش نشان داد. سپس آن را در یکی از کتابخانه های هنری به شکل ایستاده قرار دادو گفت یک یادگار از کاریکاتوریستی جنوبی برای گالری ما. اکنون سالهای سال از ان دیدار میگذرد و دیگر هرگز استاد هاشم بدری همان مرد بزرگ دوست داشتنی که اولین نوازش های هنرمندانه را بر سر من کشید ندیدم و امروز خبر تلخ فقدانش چنگ بر دلم انداخت. از آن سالها و پس از ان دیدار تحسین امیز چیزی در درونم جوشید که روز به روز مرا و عشق مرا به وادی هنر بیشتر کرد.
شاید این دیدار کوتاه بود اما شنیده ای که گاه انگار خدا می خواهد که تو در زمان و مکان خودش با یک تلنگر راهت را پیدا کنی؟ برای من تشویق استادی میانسال و بزرگ که رزومه پر و پیمانش را نمی دانستم بزرگتربن درس زندگی هنری و والاترین دیداری بود که تجربه کردم. استاد از سبک و تکنیک هنری اش که به نام او بدریسم نام گرفت طرحی زد و به من به یادگار داد. امروز در پس سوگ این استاد فقید هنر شاید بالاترین درس برای هنرمندان این باشد که بدانیم فرصتها میگذرند و نسل های بزرگان هنر یکی پس از هم می ایند می روند و آنچه مهم است این است که سلسله ی هنر پاینده و قلب هنر همواره بتپد. هریک از ما باید به تاسی از این تجربه حامی و همراه هنرمندان جوان و نوپا و کودکان شیفته ی هنر باشیم و راه را بر آنها هموار سازیم. راهی که خواه ناخواه آنان پای در آن می نهند اما چقدر نیک است که فارغ از هر حب و بغضی و حسادتی حمایت و همراهی خویش را چراغی فراروی آنان قرار دهیم. درس مرحوم استاد بدری برای من درس خضوع، درس افتادگی و منش بود. درسی که تا پایان عمر نصب العین خویش خواهم ساخت. روح شاد و یادش مانا.
عکس