بوشهری ها /*صدیقه بهزادپور /روز گذشته در غرفه ای که به منظور آموزش کار با اسلحه برای خبرنگاران در ایستگاه رسانه ای اداره کل ارشاد برگزار شده بود، حضور یافتم و سلاحی را در دست گرفتم تا با اصول اولیه کار با اسلحه، نکات ایمنی و نحوه مواجهه با شرایط بحرانی آشنا شویم. قطعاً در روزهایی که سایه جنگ و پیامدهای آن هنوز از ذهن جامعه کنار نرفته، برگزاری چنین دورهای را میتوان اقدامی قابل توجه و حتی ضروری دانست، چراکه خبرنگاری که ممکن است در شرایط بحرانی، مناطق آسیبدیده یا موقعیتهای پرخطر حضور پیدا کند، باید بداند چگونه در شرایط بحرانی حضور پیدا کند. در طول آموزش، وقتی مربی درباره اصول ایمنی و نحوه استفاده صحیح از سلاح توضیح میداد، به این فکر میکردم که امنیت، واژهای است که در حرفه ما چقدر گستردهتر از آن چیزی است که در این میدان آموزشی درباره آن صحبت میشود، چون امنیت فقط در شناخت یک اسلحه یا آشنایی با خطرات میدانی خلاصه نمیشود. امنیت برای خبرنگار، مفهومی بسیار وسیعتر است کهه از معیشت آغاز میشود، از ثبات شغلی عبور میکند و به آرامش روانی میرسد.
در حالیکه حواسم به صحبتهای مربی بود، در میان صدای آموزشها و توضیحات مربوط به شرایط بحران، با خودم فکر کردم چقدر خوب میشد اگر در کنار این دورهها، فکری هم برای تامین امنیت شغلی خبرنگاران میشد، قطعاً خیلی خوب میشد همانقدر که برای آمادگی خبرنگاران در شرایط جنگی برنامهریزی میشود، برای عبور از بحرانهای اقتصادی و حرفهای رسانهها اعم از خبرنگاران و کارفرمایان نیز تدبیری جدی وجود داشت.
هرچند واقعیت این است که جنگ، مشکلات رسانهها را آغاز نکرد، اما آنها را عمیقتر کرد، چون پیش از آن هم بسیاری از رسانهها روزهای دشواری را پشت سر میگذاشتند و با مشکلاتی مانند افزایش مداوم هزینههای تولید، رشد قیمت کاغذ، کاهش درآمدهای تبلیغاتی و محدودیتهای اقتصادی، نفس بسیاری از رسانهها را به شماره انداخته بود و در این بین، برخی روزنامهها ناچار شدند تعداد صفحات خود را کاهش دهند یا بعضی دیگر انتشار نسخههای چاپی را محدود کردند و به سمت انتشار دیجیتال رفتند و در این بین تعدادی هم به ناچار فعالیت خود را متوقف کردند یا با تعدیل نیرو و خبرنگاران شاغل با حداقل ظرفیت ادامه دادند.
در چنین وضعیتی، صاحبان رسانه نیز با دشواریهای فراوانی روبهرو هستند و بسیاری از آنها برای حفظ مجموعههای خود تلاش میکنند ولی هر روز با چالشهای تازهای مواجه میشوند و نتیجه این فشارها، در نهایت به اتاقهای خبر و پشت میز خبرنگاران هم میرسد، جایی که کاهش هزینهها اغلب به معنای کاهش نیرو، کوچک شدن تحریریهها و افزایش حجم کار برای خبرنگارانی است که باقی ماندهاند.
اما پس از جنگ، این وضعیت پیچیدهتر هم شد و همزمان رسانهها با هزینههای بیشتری مواجه شدند و بسیاری از وعدههای حمایتی که برای کمک به ادامه فعالیت آنها مطرح شده بود، هنوز نتوانسته اثر محسوسی بر فضای رسانهای بگذارد. در نتیجه، خبرنگارانی که از پیش نیز با دغدغههای معیشتی روبهرو بودند، حالا با نگرانیهای تازهای دست و پنجه نرم میکنند.
ولی بخش تلخ ماجرا اینجاست که بسیاری از خبرنگاران همچنان با همان حقوق سال گذشته مشغول کار هستند، حقوقی که حتی در زمان پرداخت منظم نیز فاصله زیادی با واقعیتهای اقتصادی امروز دارد و حتی همین حقوق هم با تأخیر پرداخت میشود و گاهی ماهها طول میکشد تا خبرنگار بتواند دستمزد کاری را دریافت کند که مدتها پیش انجام داده است. شاید به همین دلیل باشد که امروز بزرگترین نگرانی بسیاری از خبرنگاران، نه خطرات میدانی و نه حتی شرایط جنگی، بلکه امنیت شغلی است. چون ترس از بیکار شدن، نگرانی از تعطیلی رسانهها، ابهام نسبت به آینده حرفهای و فشارهای اقتصادی، به بخشی از زندگی روزمره فعالان رسانه تبدیل شده است. این نگرانیها پس از جنگ رنگ و بوی دیگری هم پیدا کردهاند؛ چیزی شبیه یک خستگی جمعی و یک ترومای خاموش که در میان بسیاری از اهالی رسانه قابل مشاهده است.
این دغدغه ها قطعاً فقط در ذهن من وجود ندارد اما وقتی داشتم الفبای آموزش کار با اسلحه را یاد می گرفتم، این سؤال مدام در ذهنم تکرار میشد که برای مقابله با بحرانهای شغلی چه آموزشی دیدهایم؟ برای دفاع از حق و حقوق حرفهای خود چه ابزاری در اختیار داریم؟ کدام میدان و کدام دوره آموزشی قرار است به ما یاد بدهد چگونه از امنیت شغلی خود محافظت کنیم؟ بدیهی است، این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که خبرنگاران همواره در صف اول مطالبهگری قرار دارند. ما هر روز درباره مشکلات کارگران، معلمان، بازنشستگان، تولیدکنندگان و دهها گروه اجتماعی دیگر مینویسیم.
صدای کسانی میشویم که مطالبهای دارند و راهی برای شنیده شدن پیدا نکردهاند. اما گاهی به نظر میرسد خود خبرنگاران، در میان انبوه همین مطالبات، کمتر دیده میشوند. پارادوکس عجیبی است! حرفهای که وظیفه اصلیاش پیگیری حقوق دیگران است، خود در دستیابی به حقوقش با دشواریهای فراوانی روبهروست. شاید به همین دلیل باشد که وقتی دیروز آموزش کار با اسلحه به پایان رسید، مهمترین چیزی که با خودم از آن جلسه به خانه آوردم، نه مهارتی تازه در کار با سلاح، بلکه پرسشی قدیمی بود؛ پرسشی درباره امنیت شغلی، کرامت حرفهای و آینده خبرنگارانی که همچنان در خط مقدم اطلاعرسانی ایستادهاند.
قطعاً امنیت شغلی خبرنگاران وقتی محقق می شود که رسانه ها پابرجا باشند و آینده خبرنگاران نیز تامین باشد. لذا به نظر می رسد بازنگری در چالشهای اشتغال این صنف که جزو مشاغل سخت نیز تلقی می شود بیش از پیش ضروری است.
*روزنامه نگار
عکس