فرهنگ / شناسه خبر: 186936 / تاریخ انتشار : 1405/8/17 18:19
|
یادی از احمد آرام؛ نگاهی به زندگی و کارنامه ادبی او

مردی که بوشهر در داستان‌هایش نفس می‌کشید

محمد ولی‌زاده ـ روزنامه‌نگار، ناشر و نویسنده | نوشتن از احمد آرام و جهان داستان‌نویسی‌اش، در غیاب خودش آسان نیست. فقدان او برای من، پیش از هر چیز، ناباوری است؛ ناباوری از این‌که دیگر قرار نیست

بوشهری ها /محمد ولی‌زاده ـ روزنامه‌نگار، ناشر و نویسنده | نوشتن از احمد آرام و جهان داستان‌نویسی‌اش، در غیاب خودش آسان نیست. فقدان او برای من، پیش از هر چیز، ناباوری است؛ ناباوری از این‌که دیگر قرار نیست آن جان جست‌وجوگر و ذهن خلاق، با آن‌همه شور و اشتیاق، به سراغ جهان‌های تازه برود و روایت‌های ناتمامش را به پایان برساند. با رفتن او، نه فقط یکی از داستان‌نویسان برجسته جنوب، که بخشی از حافظه‌ی فرهنگی و ادبیِ بوشهر خاموش شد؛ شهری که در نوشته‌هایش حضوری زنده داشت و از کوچه‌ها، خانه‌ها، آدم‌ها و قصه‌هایش جهانی مستقل ساخته بود.

احمد آرام در ۲۲ فروردین ۱۳۳۰ در محله‌ی «کوتیِ» بوشهر، در خانواده‌ای فرهنگی، چشم به جهان گشود. کوتی، در کنار محله‌های شنبدی، دهدشتی و بهبهانی، از محله‌های قدیمی و شناخته‌شده بوشهر ـ مشهور به «چهارمحل» ـ است؛ محله‌ای با خانه‌های تاریخی، کوچه‌های باریک و خاطره‌هایی که در حافظه‌ی چند نسل از مردم شهر باقی مانده‌اند. آرام در همان فضای فرهنگی و اجتماعی رشد کرد. به گفته‌ی خودش، پدرش، محمدعلی آرام، که از کارمندان شناخته‌شده‌ی اداره فرهنگ بود، خانه‌ای را از خانواده رائین خریده بود؛ خانه‌ای که پیش‌تر به اسماعیل رائین، مترجم و نویسنده‌ی شناخته‌شده، تعلق داشت.

او تحصیلاتش را در مدرسه‌ی تاریخیِ «سعادتِ» بوشهر گذراند؛ مدرسه‌ای که در شکل‌گیریِ جریان فرهنگی و آموزشی شهر نقشی مهم داشته است. از آموزگاران آرام در آن سال‌ها می‌توان به زنده‌یادان منوچهر آتشی و محمدرضا نعمتی‌زاده اشاره کرد؛ دو چهره‌ی برجسته‌ی شعر و ادبیات جنوب که حضورشان در محیط آموزشیِ آن روزگار، بی‌تردید در فضای فکری و هنریِ نسل جوان بوشهر تأثیرگذار بود.

علاقه‌ی احمد آرام به هنر و ادبیات از نوجوانی شکل گرفت. فعالیت هنری‌اش را با بازیگریِ تئاتر و نوشتن نمایشنامه و داستان کوتاه آغاز کرد. در سال‌های حضورش در بوشهر، علاوه بر بازیگری و کارگردانی تئاتر و نمایشنامه‌نویسی، در تهیه برنامه‌های رادیویی نیز فعالیت داشت. نقاشی، طراحی و گرافیک هم از دیگر دلمشغولی‌های جدی او بود؛ علاقه‌ای که تا سال‌های پایانی عمر ادامه یافت و بخشی مهم از شخصیت هنریِ چندوجهی‌اش را شکل داد. نخستین داستان کوتاهش با عنوان «انعکاس» در سال‌های پایانی دهه‌ی چهل در مجله‌ی «فردوسی» منتشر شد و از همان سال‌های جوانی، نوشتن به یکی از محورهای اصلی زندگی‌اش تبدیل شد.

 

داستان‌نویسی بوشهر؛ از علی دشتی تا احمد آرام

داستان‌نویسی در بوشهر پیشینه‌ای قابل توجه دارد و نام‌های متعددی در شکل‌گیری و گسترش آن نقش داشته‌اند. به‌اختصار و به ترتیب سال انتشار آثار داستانی، می‌توان علی دشتی را از پیشگامان جریان داستان‌نویسی بوشهر دانست؛ نویسنده، پژوهشگر و سناتور مشهور دوران پهلوی که رمان «ایام محبس» (1301) و مجموعه داستان‌های «فتنه» (1322) و «جادو» (1330) از اوست؛ همچنین احمد برازجانی با رمان «فاطی» (1324)، صادق چوبک با مجموعه داستان «خیمه‌شب‌بازی» (1324) و رسول پرویزی با «شلوارهای وصله‌دار» (1336)، هر یک به شکلی در ثبت و بازآفرینیِ تجربه‌ی زیسته‌ی مردم این منطقه سهم داشته‌اند. در دهه‌های بعد نیز نویسندگانی چون جلال هاشمی تنگستانی با مجموعه داستان «زیر آفتاب داغ بندر» (1356)، منیرو روانی‌پور با مجموعه داستان «کنیزو» (1367)، محمدرضا صفدری با مجموعه داستان «سیاسنبو» (1368)، محسن شریف با رمان «فصل‌های تکراری» (1369)، ایرج صغیری با مجموعه داستان «خالو نکیسا، بنات‌النعش و یوزپلنگ» (1369)، سعید مهیمنی با مجموعه داستان «چنبره زمان» (1370)، حبیب احمدزاده با مجموعه داستان «داستان‌های شهر جنگی» (1375)، سیما شبانکاره با رمان «عروس گورستان» (1377) و حسین پورصفر با رمان «هیاهوی پنهان» (1379)، هر کدام با آثار و تجربه‌های متفاوت خود به این جریان ادبی افزوده‌اند.

ناگفته پیداست که با وجود اشتراک در جغرافیا و برخی سرچشمه‌های فرهنگی، جهان داستانیِ این نویسندگان یکسان نیست. چوبک با نگاهی واقع‌گرا و بی‌پرده، تلخی و خشونت زندگی و مناسبات اجتماعی را به داستان می‌آورد؛ صفدری با زبان و ساختارهای رواییِ تجربه‌گرا، خاطره و فرهنگ بومیِ جنوب را به قلمروهای تازه‌ای می‌برد؛ و منیرو روانی‌پور، که زادگاهش محله‌ی «جفره»ی بوشهر و در نزدیکیِ «کوتی» است، در آثاری چون «کنیزو» و «اهل غرق» (1368) از افسانه‌ها، باورها و طبیعت جنوب برای ساختن جهانی آمیخته با واقعیت و خیال بهره می‌گیرد. احمد آرام نیز از همین سرچشمه‌های اقلیمی و فرهنگی سیراب می‌شود، اما جهان خاص خود را می‌سازد؛ جهانی که در آن خاطره، مرگ، وهم، رؤیا و واقعیت درهم می‌آمیزند و بوشهر از یک جغرافیای آشنا به موجودیتی زنده و گاه رازآلود بدل می‌شود.

آرام صرفاً راویِ زندگیِ مردم جنوب یا ثبت‌کننده‌ی آداب و باورهای بومی نبود. او لایه‌های پنهان زندگیِ آنان را جست‌وجو می‌کرد و از دل خاطره‌ها، قصه‌های شفاهی، آیین‌ها و تجربه‌های روزمره، جهان‌هایی داستانی می‌ساخت که گاه از واقعیت آشنای پیرامون فاصله می‌گرفتند و به قلمرو وهم و خیال وارد می‌شدند. دریا، ساحل، بندر، مهاجرت، باورهای محلی و زندگی مردمان ساحل‌نشین در آثارش حضوری پررنگ دارند، اما این عناصر تنها نشانه‌هایی برای معرفیِ یک جغرافیا نیستند، بلکه در ساختار و فضای روایت نقش دارند. از این منظر، داستان‌های او را می‌توان از نمونه‌های شاخص بازتاب زندگی و فرهنگ دریاییِ جنوب در ادبیات داستانیِ معاصر دانست.

 

آشنایی و انتشار نخستین مجموعه داستان

آشناییِ من با احمد آرام به اواخر دهه‌ی هفتاد بازمی‌گردد، زمانی که سردبیریِ مجله‌ی ادبیِ «عصر پنجشنبه» بخش مهمی از زندگیِ حرفه‌ای و فرهنگی‌ام را تشکیل می‌داد. چند سال از بهترین سال‌های جوانی‌ام را وقف آن مجله کرده بودم، اما در مقطعی ناچار شدم از آن دل بکنم و مدیریت انتشارات تازه‌تأسیس «نیم‌نگاه» در شیراز را بر عهده بگیرم. علیرضا ظریف، نقاش و طراح گرافیکِ قدیمی و دوست عزیزم که پیش‌تر به دعوت من به «عصر پنجشنبه» آمده بود، در این مسیر نیز همراهم شد و طراحی جلد کتاب‌های انتشارات را بر عهده گرفت. او برادر همسر احمد آرام بود.

در سال 1379، احمد آرام برای درمان عارضه‌ای به شیراز آمد. همراه با علیرضا ظریف پیگیر روند درمانش شدیم و خوشبختانه پس از بهبودی، آرام در شیراز ماندگار شد و دیگر به بوشهر بازنگشت. همان روزها، در تماس‌هایی که گهگاه با زنده‌یاد صفدر تقی‌زاده، مترجم و نویسنده‌ی نام‌آشنا، داشتم، انتشار مجموعه‌ای از داستان‌های آرام را به من پیشنهاد داد. تقی‌زاده از سال‌ها پیش با داستان‌های او آشنا بود و برخی از آن‌ها را در مجلاتی مثل «دنیای سخن» منتشر کرده بود و در معرفی و پیگیریِ آثار آرام نیز نقش مؤثری داشت. به این ترتیب، در تابستان سال ۱۳۸۰، نخستین مجموعه داستان احمد آرام با عنوان «غریبه در بخار نمک» از سوی انتشارات نیم‌نگاه منتشر شد. این کتاب نوزدهمین عنوان از مجموعه‌ی «راه ابریشم» بود که انتشار آن را در «نیم‌نگاه» دنبال می‌کردم. آرام در آن زمان پنجاه‌ساله بود و می‌توان گفت در پنجاه‌سالگی، با انتشار نخستین مجموعه داستانش، به جمع داستان‌نویسان اولوالعزم! بوشهری پیوست که پیش از این ذکر خیرشان رفت.

«غریبه در بخار نمک» مجموعه‌ای شامل هفت داستان است: «آرزوهای قلب‌الاسد»، «عسل، دختر مختار»، «همان‌گونه که داشتم می‌مردم»، «غریبه در بخار نمک»، «غریبه»، «یک نفر از ما مرده است» و «جسدهای غوطه‌ور». انتشار این کتاب برای من، فراتر از یک تجربه‌ی حرفه‌ای در کار نشر، خاطره‌ای شخصی و ماندگار است؛ چرا که از نزدیک شاهد شکل‌گیری و انتشار نخستین کتاب داستان نویسنده‌ای بودم که بعدها جایگاه ویژه‌ای در ادبیات داستانی معاصر ایران پیدا کرد.

 

جهانی که از دل دریا سر برمی‌آورد

«غریبه در بخار نمک» از همان نخستین تجربه‌ی کتاب منتشرشده‌ی احمد آرام، نشانه‌های روشن جهان داستانیِ خاص او را در خود دارد. هفت داستان این مجموعه، با وجود تفاوت در موقعیت‌ها و شخصیت‌ها، در فضایی از اضطراب، مرگ، تنهایی و نوعی ناامنیِ پنهان به یکدیگر پیوند می‌خورند. مرگ در این داستان‌ها تنها پایان زندگی نیست؛ گاهی سایه‌ای است که بر روابط آدم‌ها افتاده، گاهی در خاطره و کابوس حضور دارد و گاهی در دل زندگیِ روزمره، چهره‌ای غریب و غیرمنتظره پیدا می‌کند.

آرام در این مجموعه به روایت مستقیم و آشنای واقعیت بسنده نمی‌کند. او از دل موقعیت‌های ظاهراً معمولی، لایه‌هایی پنهان و گاه هراس‌آور را آشکار می‌سازد. فضای داستان‌ها در مواردی وهم‌آلود و چندلایه است و خواننده را وامی‌دارد تا از سطح اتفاقات عبور کند و به آنچه در زیر پوست روایت جریان دارد، توجه نشان دهد. شخصیت‌ها و موقعیت‌ها همیشه در محدوده‌ی منطق روزمره باقی نمی‌مانند؛ واقعیت و خیال به هم نزدیک می‌شوند و مرز میان آن‌ها گاه محو می‌شود.

یکی از ویژگی‌های مهم داستان‌های آرام، حضور اقلیم جنوب و به‌ویژه بوشهر در تاروپود روایت است. بوشهر در داستان‌های او صرفاً محل وقوع حوادث نیست؛ با خاطره‌ها، باورها، زبان، آیین‌ها و زیست مردمانش در ساخت جهان داستانی مشارکت می‌کند. دریا و ساحل، زندگیِ بندری، فرهنگ شفاهی و قصه‌هایی که نسل‌به‌نسل نقل شده‌اند، در آثار او به مصالحی برای آفرینش ادبی تبدیل می‌شوند. او این عناصر را نه به قصد ثبت و مستندسازی، بلکه با نیروی تخیل و در قالب ساختارهای روایی تازه بازآفرینی می‌کند.

در این داستان‌ها، خاطره نیز جایگاه ویژه‌ای دارد، اما خاطره برای آرام صرفاً بازگوییِ گذشته نیست. او از تجربه‌های زیسته و حافظه‌ی فردی و جمعی عبور می‌کند و آن‌ها را در فرایند داستان‌پردازی دگرگون می‌سازد. از همین روست که جهان داستانی‌اش، با وجود ریشه‌داشتن در جغرافیای مشخص جنوب، به تجربه‌ای محدود به یک شهر یا منطقه نمی‌ماند و می‌تواند با خواننده‌ای بیرون از آن جغرافیا نیز ارتباط برقرار کند.

«غریبه در بخار نمک» را می‌توان آغاز مسیری دانست که در آن احمد آرام به‌تدریج زبان و شیوه‌ی رواییِ خاص خود را آشکار کرد؛ مسیری تجربه‌گرا که در آن قصه‌گویی تنها هدف نویسنده نیست، بلکه راهی برای کشف شکل‌های تازه‌ی روایت و نزدیک‌شدن به لایه‌های پنهان واقعیت است.

این مجموعه در همان سال انتشار، مورد توجه محافل ادبی، مطبوعات و منتقدان ادبی قرار گرفت و علاوه بر گفت‌وگوهای مختلف مطبوعات ادبی با صاحب اثر، نقدهای ستایش‌آمیزی هم درباره‌ی آن منتشر شد.‌ ازجمله افتخارات آن می‌توان به دریافت لوح تقدیر نخستین دوره‌ی جایزه ادبی «یلدا» (1380)، عنوان بهترین مجموعه داستان سال در سومین دوره‌ی جشن فرهنگ استان فارس (۱۳۸۰) و برنده رتبه سوم در بخش داستان کوتاهِ هفتمین و آخرین دوره‌ی جایزه ادبی اصفهان (1388) اشاره کرد. اهمیت کتاب، البته، تنها در این تقدیرها خلاصه نمی‌شود؛ ارزش آن بیش از هر چیز در معرفیِ صدایی متفاوت و جهان داستانیِ مستقلی است که در سال‌های بعد گسترش یافت.

 

کارنامه‌ای فراتر از داستان‌نویسی

احمد آرام در سال‌های پس از انتشار «غریبه در بخار نمک»، فعالیت ادبی خود را در حوزه‌های مختلف ادامه داد. حاصل این سال‌ها، مجموعه‌ای از داستان‌ها، رمان‌ها، نمایشنامه‌ها و نوشته‌هایی در زمینه‌های دیگر است که نشان می‌دهد دامنه‌ی علایق و تجربه‌های هنری او به داستان‌نویسی محدود نمی‌شد. از میان آثار منتشرشده‌اش می‌توان به این عنوان‌ها اشاره کرد: در حوزه‌ی مجموعه داستان: «آن‌ها چه کسانی بودند؟!» (افق: ۱۳۸۷)، «کسی ما را به شام دعوت نمی‌کند» (افق: ۱۳۸۸)، «همین حالا داشتم چیزی می‌گفتم» (چشمه: ۱۳۸۹)، «تربیت‌کننده سگ‌ماهی» (سوئد؛ کتاب ارزان: 2011)، «به چشم‌های هم خیره شده بودیم» (کتابسرای تندیس: 1390)، «بیدارنشدن در ساعت نمی‌دانم چند» (نیماژ: ۱۳۹۵)، «سگی در خانه یک آنارشیست دست‌دوم» (پیدایش: ۱۳۹۷)، «خوکچه بادنما» (نیماژ: ۱۴۰۰).

در حوزه‌ی رمان: «مرده‌ای که حالش خوب است» (افق: ۱۳۸۳)، «حلزون‌های پسر» (افق: ۱۳۹۳)، «باغ استخوان‌های نمور» (نیماژ: ۱۳۹۶)، «شبی که اِنتو با درد خویش آشنا شد» (افق: ۱۴۰۳).

در حوزه‌ی نمایشنامه: «این یارو، آنتیگونه» (نوح نبی: ۱۳۸۹)، «صداهای نزدیک و در عین حال بسیار دور از صفدر و صفورا، دوچرخه و سینما» (نوح نبی: ۱۳۸۹)، «خانه تلخ» (نوح نبی: ۱۳۸۹)، «به خاکسپاری زن زنده و یک نمایشنامه دیگر» (دریانورد: ۱۳۹۹)، «تخم‌مرغ فلزی و یک نمایشنامه دیگر» (دریانورد: ۱۳۹۹)، «آخرین بار کی دیدمت گندم؟ و یک نمایشنامه دیگر» (دریانورد: ۱۴۰۰)، «روایت دیرهنگام یک گلوله به وقت عبور از مغز آلخاندرو گونزالس» (چهارسو: ۱۴۰۲).

در دیگر حوزه‌ها نیز «بیوه‌ماهی» (هلیله: ۱۴۰۱) در قالب فیلم‌نامه و «آداب خودزنی در تاریکی مطلق» (پاتیزه: ۱۴۰۰) در حوزه‌ی مقاله از او منتشر شده است. این فهرست، در کنار آثار تصویری و نوشته‌های پراکنده و منتشرنشده‌اش، تصویری از هنرمندی به دست می‌دهد که همواره در پیِ تجربه‌کردن و عبور از مرزهای معمول فعالیت ادبی و هنری بود.

 

کارهای ناتمام و یادگارهای یک زندگی هنری

احمد آرام در یک دهه‌ی پایانی عمرش، برای همیشه از شیراز به بوشهر بازگشت؛ به شهری که خاستگاه او و جهان داستانی‌اش بود و تا پایان عمر در آن زندگی کرد. با بازگشت به بوشهر، همچنان شور و اشتیاق فراوانی به زندگی و کار داشت. همچنان امیدوار بود و ذهن و وقتش را یکسره به نوشتن و ادبیات سپرده بود. پیگیر چاپ مجدد کتاب‌هایش بود و گاهی، چون خودش تمایلی به گفت‌وگوی مستقیم با برخی ناشران تهرانی نداشت، از من می‌خواست برای تجدید چاپ برخی از آثارش با آن‌ها صحبت کنم. هنوز برای کارهای ناتمامش برنامه داشت و به افق‌هایی فکر می‌کرد که مجال رسیدن به آن‌ها را نیافت.

یکی از آرزوهایش انتشار مجموعه‌ای از آثار تصویری‌اش بود؛ طرح‌ها، طراحی‌ها و نقاشی‌هایی که می‌خواست در کنار نوشته‌هایی کوتاه به چاپ برساند. حتی با ناشری در این باره به توافق‌هایی رسیده بود، اما عمرش به انجام این کار وفا نکرد. در سال‌های پایانی، بی‌آن‌که نگران داوری‌های معمول درباره‌ی مرز میان گونه‌های ادبی باشد، شعر هم می‌سرود و با نام خود در محافل می‌خواند یا در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کرد. شعر برایش تفننی گذرا نبود؛ همان‌قدر که در داستان‌نویسی جدیت داشت، در سرودن شعر نیز وسواس و دلبستگی نشان می‌داد.

با این همه، بخشی از کارنامه‌ی ادبی، هنری او هنوز آن‌طور که شایسته است دیده نشده است. نمایشنامه‌هایش، به‌ویژه چند کتاب کم‌حجم که در اواخر دهه‌ی هشتاد منتشر شدند، از توزیع و معرفیِ مناسبی برخوردار نبودند و کمتر به چشم آمدند. نوشته‌های منتشرنشده‌ای نیز از او باقی مانده که امید دارم خانواده‌اش در فرصتی مناسب آن‌ها را گردآوری و منتشر کنند. همچنین مجموعه‌ای از نقدها و نوشته‌های ادبی، هنری و سینمایی او در نشریات مختلف پراکنده است که انتشار یکجای آن‌ها می‌تواند گوشه‌ی دیگری از شخصیت چندوجهی‌اش را به علاقه‌مندان بشناساند.

و سرانجام، تابلوها و طرح‌هایش؛ آثاری که بخشی از وجود هنری او را در خود دارند و شایسته است از پراکندگی و فراموشی در امان بمانند. یکی از آن‌ها را به یادگار از او دارم؛ یادگاری که امروز برایم تنها یک اثر تصویری نیست، بلکه نشانی از دوستی و از هنرمندی است که در چند عرصه زیست و آفرید.

آخرین دیدارمان به چند ماه پیش از درگذشتش بازمی‌گردد؛ سفری به بوشهر که پیش از پروازم به تهران، فرصتی دست داد تا در خانه‌اش به دیدارش بروم؛ دیداری کوتاه، در حدود دو ساعت، که بیشتر به دغدغه‌ی همیشگی‌اش درباره انتشار و تجدید چاپ یکی از مجموعه داستان‌هایش نزد ناشری شناخته‌شده گذشت. آخرین تماس تلفنی‌مان نیز یکی دو ماه پیش از رفتنش بود. از بیماری‌اش گفت؛ از این‌که با وجود عمل جراحیِ سال پیش در شیراز، هنوز گرفتار همان خرچنگی است که به جانش چنگ انداخته بود. تلخیِ این تعبیر، وقتی به یاد می‌آورم که او تا آخرین روزها همچنان به انتشار کتاب‌هایش و کارهای پیش رو فکر می‌کرد، برایم دوچندان می‌شود.

کاش آثار منتشرنشده‌اش روزی به دست علاقه‌مندان برسند؛ کاش نوشته‌های پراکنده، نمایشنامه‌ها و آثار تصویری‌اش گردآوری شوند و نقاشی‌ها و طرح‌هایش، ازجمله آن تابلویی که به یادگار دارم، جایی امن برای ماندگاری در حافظه‌ی فرهنگی این سرزمین پیدا کنند. احمد آرامِ نازنین از بین ما رفت، اما هنوز کارهای ناتمام و یادگارهای بسیاری از او باقی است. و من هر بار که به بوشهر فکر می‌کنم، به شهری که کوچه‌ها و خانه‌ها و قصه‌هایش در جان او ریشه داشتند، با خود می‌گویم: حیف که بوشهر بدون احمد آرام خیلی چیزها کم دارد./ روزنامه شرق / یکشنبه 17 آبان ماه 1405

کلیدواژه

محمد ولی زاده

احمد آرام

روزنامه شرق

ارسال نظرات

captcha
دانشگاه
برگزاری جشنواره رویش مهر
کاریکاتور روز / علیرضا احمدی خرم
روزنامه پیام عسلویه
روزنامه رویداد پارس
پارس جنوبی