بوشهری ها /همه آیندهی کاریاش، در سخنرانی فردایش خلاصه میشد. این را رئیس در حالی که انگشت اشارهاش را همان روز به سمتش گرفته بود گفته بود. این سخنرانی برایش سر نوشت ساز بود و اگر دست از پا خطا میکرد... از چند روز قبل از آن سخنرانی، در جمع متقاضیان سرمایهگذاری در آن شرکت، خودش را در اتاق حبس کرد تا فقط و فقط روی متن سخنرانیاش کار کند. نه غذای آنچنانی خورد و نه خواب مناسبی. میدانست که تواناییاش را دارد. اضطراب زیادی را توی این یک هفته تجربه کرد تا متن سخنرانی بالاخره آماده شد. آن را با کلی دقت تا زد و در جیب کتش گذاشت.
.
.
.
پشت تریبون که ایستاد پایه میکروفن را تنظیم کرد سمت دهانش. چند قلپ آب خورد و نفس عمیقی کشید. نگاهی سراسر تحسین به جمعیت حاضر کرد و بعد دست در جیب کتش کرد تا متن سخنرانی را در آورد. کاغذ را که باز کرد انگار تمام دنیا توی یه لحظه روی سرش آوار شد:
«اگه وقت کردی به زن و بچهی بدبختت هم فکر کنی یه سر برو بازار. هیچی تو خونه نداریم. »
گوشت دوکیلو – سیبزمینی دو کیلو - پیاز سه کیلو – ربگوجه دو عدد - سبزی خوردن چهار بسته - ماکارونی دو بسته – مایع ظرفشویی یک عدد – شیر خشک چهار قوطی- پمپرز هم یادت نره . بچه دیگه گند زده به خودش.
عکس