بوشهری ها /*صدیقه بهزادپور/بوشهر با وجود بافت اجتماعی سنتی و پیوندهای خانوادگی پررنگ، در حال حرکت به سمت سالمندی است. رویکردی که تنها یک تغییر صِرف نیست، بلکه میتواند در سالهای آینده به کاهش نیروی کار، افت پویایی اجتماعی، تضعیف شبکههای حمایتی خانواده و حتی تغییر الگوهای توسعه در یکی از استانهای راهبردی جنوب کشور منجر شود. بر اساس گزارشهای منتشره این تغییر، هم در آمارهای رسمی تولد و باروری دیده میشود و هم در روایتهای غیررسمی از رشد پنهان سقطهای عمدی و غیرقانونی قابل مشاده است که البته هر دو در نهایت به کاهش جمعیت و تبعات نامطلوب آن ختم می شود.
آمار تلخ سالمندی بوشهر
بر اساس دادههای رسمی، از جمعیت حدود یک میلیون و ۳۸۵ هزار نفری استان، نزدیک به ۱۱۵ هزار نفر را افراد بالای ۶۰ سال تشکیل میدهند؛ یعنی حدود ۹.۸ درصد کل جمعیت را شامل می شود که با تحلیل آن به این نتیجه تلخ می رسیم که بوشهر در حال عبور از مرحله هشدار به سمت واقعیت سالمندی است. طبق آمار منتشره؛ دشتستان و دشتی با سهم حدود ۱۱ درصدی سالمندان از کل جمعیت، در زمره پیرترین شهرستانها قرار گرفتهاند و کنگان با حدود ۸.۴ درصد، جوانترین شهرستان گزارش شده است. اینکه بیشترین آمار سالمندی در شهرهای کوچک استان مانند دشی و دشتستان شامل شده است، هشداری است که قطعاً نه فقط بر پایه رقم و عدد بلکه دال بر تغییر زیرساختهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و... را شامل می شود. از سوی دیگر، عمق فاجعه شاید با ذکر آمار ولادتها ملموستر باشد، ثبتاحوال استان از ثبت ۱۱ هزار و ۵۴۸ واقعه ولادت در سال گذشته خبر داده که نسبت به سال قبل از آن ۸.۸ درصد کاهش داشته است و شهرستان بوشهر با ۳ هزار و ۳۹ تولد بیشترین سهم را داشته و دیلم با ۳۳۴ تولد کمترین میزان را ثبت کرده است. قطعاً وقتی تعداد تولدها در یک سال نزدیک به ۹ درصد افت میکند، مسئله فقط کم شدن نوزاد نیست؛ این افت یعنی کوچکتر شدن کلاسهای درس آینده، تغییر در بازار کار و نیروی مولد و بالا رفتن ضریب وابستگی جمعیت سالمند به جمعیت فعال خواهد بود.
افزایش سن فرزندآوری
بر اساس این گزارش، همزمان سن فرزندآوری نیز به آرامی در حال عقبنشینی به سالهای بالاتر است، مطابق آمار منتشره، میانگین سن مادران هنگام تولد نخستین فرزند ۲۷.۳ سال و میانگین سن پدران ۳۲.۶ سال ثبت شده و نسبت به سال قبل، به ترتیب یک و سه ماه افزایش نشان میدهد که بیانگر حرکتی آرام اما پیوسته است که با با پیامدهایی ناخوشایندی چون؛ کوتاه شدن بازه زمانی باروری، افزایش احتمال تک فرزندی و دشوارتر شدن تصمیم برای فرزند دوم و سوم؛ تصمیمهایی که مستقیماً روی آینده جمعیت استان اثر میگذارند. اهمیت این آمار با توجه به تایید آن از سوی مراکز دولتی زنگ خطر را به شکل جدیتری به صدا در می آورد. بر اساس ثبتهای سامانه سلامت، در سال ۱۴۰۴ نسبت به ۱۴۰۳ بیش از هزار تولد کمتر در استان ثبت شده و نرخ باروری کلی بوشهر از ۱.۴۵ به ۱.۴۰ کاهش یافته است. این عدد از سطح جایگزینی نسل فاصله زیادی دارد و به زبان ساده میگوید اگر روند ادامه یابد، جمعیت در مسیر پیرتر شدن و کوچکتر شدن قرار میگیرد. بدیهی است، سنتی بودن جامعه به خودی خود تضمینکننده جوان ماندن جمعیت نیست؛ چون تصمیم به ازدواج و فرزندآوری، بیش از آنکه وابسته به ارزشهای فرهنگی باشد، زیر سایه معیشت، امنیت شغلی، هزینههای مسکن و کیفیت حمایتهای اجتماعی شکل میگیرد.
فاجعه ای در بطن بوشهر
قطعاً امار اعلام شده خود به تنهایی فاجعه بار است، اما در روایتهای میدانی و برخی دادههای ثبتشده حکایت از فاجعه می کند که سقط جنین عمدی و غیرقانونی در استان در حال وقوع است. بر اساس آمار ثبتشده در مراکز بیمارستانی استان، حدود ۸۵۰ مورد سقط جنین در سال گذشته ثبت شده که از این تعداد ۳۰ مورد، یعنی حدود ۳.۵ درصد، عمدی گزارش شده و باقی موارد به علل پزشکی، ژنتیکی یا ناخواسته نسبت داده شده است و بر اساس همین آمار رسمی، هرچند فقط بخشی از واقعیت را پوشش میدهد، نشان میدهد موضوع سقط جنین در استان وجود دارد و صرفاً یک بحث حاشیهای نیست. اما قطعاً همواره اختلاف آماری در آمار ثبتشد و واقعیت میدانی وجود دارد، چون بخش غیرقانونی طبیعتاً در آمار رسمی بازتاب پیدا نمیکند. بر این اساس، از روایتهای غیررسمی و تجربههای میدانی برمیآید، این است که تقاضا برای سقط غیرمجاز، هم در میان برخی زنان مجرد و هم در میان زنان متأهل با انگیزههایی متنوع چون؛ فشار اقتصادی، نگرانی از آینده، اختلافات خانوادگی، کمبود فضای مناسب تربیت فرزند، ادامه تحصیل یا حتی ترس از قضاوت اجتماعی و ... دیده می شود که نشان از حرکت به سمت تغییر اولویتها و ارزشها در جامعه سنتی بوشهر دارد.
پیامدهای سقط جنین
لبته قطعاً نگرانی فقط به بعد جمعیتی محدود نمیشود، بلکه پیامدهای سقطهای غیرقانونی، طبق هشدارهای بهداشتی، میتواند برای مادر بسیار سنگین باشد، چراکه عفونتهای شدید و خطرات جسمی گرفته تا ناباروری ثانویه و چسبندگیهای رحمی که گاهی فرصت مادر شدن در آینده را به طور کامل از بین میبرد، بعلاوه تبعات روانی تصمیم و تجربه سقط، در بسیاری از موارد طولانیمدت و فرساینده گزارش میشود؛ زخمی خاموش که در آمارها قابل اندازهگیری نیست اما در زندگی فردی و خانوادگی تاثیر میگذارد. بدیهی است مقابله و بررسی این بحران، فقط به وزارت بهداشت یا یک نهاد محدود ختم نمیشود، چرا که وقتی نرخ باروری استان به حدود ۱.۴ میرسد و همزمان بخشی از زنان در سنین باروری با چالشهای ناباروری، تجرد قطعی یا تکفرزندی مواجه هستند، مسلماً باید راهکاری ترکیبی را برگزید که پارامترهای حمایت واقعی و پایدار اقتصادی برای خانوادهها تا تقویت آموزشهای پیش از ازدواج، دسترسی به خدمات مشاورهای، حمایت از اشتغال و مسکن، و اصلاح فضای اجتماعی و ... را به همزمان شامل شود تا شاید بتوان چنین فضایی را به زودی تغییر داد. قطعاً جامعه سنتی بودن، سرمایه فرهنگی مهمی است، ولی سرمایه فرهنگی وقتی به نتیجه جمعیتی میرسد که پشتوانه اقتصادی، امنیت روانی و حمایت اجتماعی نیز کنار آن قرار گیرد. در غیر این صورت، سالمندی تندتر میشود و بازارهای زیرزمینی و تصمیمهای پرهزینه، جایگزین انتخابهای امن و انسانی خواهند شد.|
*روزنامه نگار