بوشهری ها /اسماء بوستانی: تابستانِ دشتستان، آزمونی است برای تابآوری؛ نه فقط برای ساکنان، بلکه برای آنهایی که در حاشیه و متنِ تقاطعهای اصلی شهر، زیرِ تازیانههای آفتابِ ۴۰ درجه، روزگار میگذرانند. در حالی که خیابانها در گرمای شرجی نفسنفس میزنند، پشتِ چراغقرمزهای شهر، نمایشِ تلخی از «کودکیهایِ سوخته» در جریان است. خودروها که متوقف میشوند، دستهایی کوچک –گاه با گلهای پژمرده، گاه با دستمالی کهنه– به سمت شیشهها میآیند؛ چشمهایی که در عمقِ آنها، دنیایی از حسرت و امیدِ توأمان موج میزند.
انکار یا واقعیت؟
وقتی این صحنهها را در کنار روایتهای رسمی قرار میدهیم، گویی دو جهانِ موازی در دشتستان وجود دارد. جعفر کمالی، رئیس مرکز بهزیستی شهرستان دشتستان، در پاسخ به پرسشهای ما از «پاکسازی» سخن میگوید. او تأکید دارد که طی سه مرحله جمعآوریِ کودکان کار در برازجان، تنها یک مورد کودکِ ایرانی مشاهده شده که آن هم تحت حمایتِ نهادهای اشتغالزا قرار گرفته است. طبق گفتههای او، اکثرِ خردسالانی که امروز در تقاطعها میبینیم، اتباعِ خارجی هستند که مدیریتِ وضعیتِ آنها از دایرهی اختیاراتِ مستقیمِ این سازمان خارج است.
تحقیقات میدانی نیز مؤیدِ این نکته است که چهرهی کودکِ کار در شهر ما، عمدتاً با اتباع گره خورده است؛ اما آیا این به معنای «پایانِ مأموریت» است؟ آیا حضورِ این کودکان در خیابان، با هر ملیتی، زخمی بر پیکرهی شهر نیست؟ و مهمتر آنکه؛ در تقاطعهای ما، همهچیز به کودکان محدود نمیشود.
تقاطعهایی که امنیت را بلعیدهاند
آنچه امروز در برخی تقاطعهای اصلی برازجان میگذرد، فراتر از پدیده «کودکِ کار» است. بخشِ نگرانکننده، حضورِ بزرگسالانی است که گرفتارِ دامِ اعتیاد شدهاند و عملاً تقاطعها را «قرق» کردهاند. اینجاست که مرزِ میانِ «آسیبِ اجتماعی» و «تهدیدِ امنیتِ روانی» باریک میشود. وقتی نظارت نباشد، فضای عمومیِ شهر به جای آنکه مکانی برای آرامشِ شهروندان باشد، به میدانی برای رفتارهای پرخطرِ اجتماعی بدل میگردد که هر لحظه ممکن است به یک آسیبِ جبرانناپذیر منجر شود.
دیوارِ سکوت در برابر مطالبهگری
در ژورنالیسم، «شفافیت» حقِ مردم است. طی سه هفته گذشته، اینجانب به عنوان خبرنگار، بارها سعی کردم از دستگاههای متولی، «گزارشِ عملکردِ مدون» و «برنامههای عملیاتی» آنها را برای ساماندهیِ این وضعیتِ مشهودِ شهری دریافت کنم. اما دریغ از یک پاسخِ رسمی.
گویی در فرهنگِ اداریِ ما، «سکوت» راحتترین سپرِ دفاعی در برابر پرسشهای خبرنگاران است. عدمِ پاسخگوییِ مسئولان در حالی که پدیدهیِ آسیبهایِ اجتماعی در قلبِ شهر جولان میدهد، تنها یک پیام را به افکار عمومی مخابره میکند: «ما یا نمیخواهیم ببینیم، یا برنامهای برای دیدن نداریم.»
وقتی مسئولی از پاسخ به خبرنگار طفره میرود، در واقع از «پاسخ به مردم» فرار کرده است. اگر آماری از موفقیتها وجود دارد، چرا باید در کشوی میزها حبس شود؟ و اگر کاستیهایی هست، چرا نباید با مردم در میان گذاشته شود؟
کودکِ کاری که امروز در تقاطعِ شهرِ ما، جوانیاش را زیرِ آفتاب حراج میکند، و فردِ معتادی که امنیتِ تقاطع را سلب کرده، محصولِ یک شبه نیستند؛ آنها محصولِ غفلتِ مستمرند. تا زمانی که دستگاههایِ مسئول به جایِ «پاسخگوییِ میدانی»، به «انکارِ پشتِ تریبون» روی بیاورند، زیباییِ چهرهیِ شهر، تنها در شعارهای روی بنرها باقی خواهد ماند و این چراغِ قرمز، همواره نشانگرِ توقفِ حقیقت در شهرِ ما خواهد بود.
عکس